خرید بک لینک

مولانا در شعری میگوید:"هرکه در این بزم مقرب تر است، جام بلا بیشترش می دهند." حکایت ما آدم ها همین است، که اگر کسی را دوست داشته باشیم، برایمان عزیز باشد، حتی لحن و ادبیات به کاربردن حروفش هم مهم میشود، رفتارهایش آنقدر مهم میشوند که گاه یک اخم کافیست تا فکر کنی دنیا برسرت آوار شده. از مهم بودن آدم هاست که دلگیر میشوی ازشان و الا بد بودن یا بداخلاقی آدم ها چیز جدیدی نیست.

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 0:53

تقصیر ما نبود، میخواستیم جایی در میان لحظات شاد باقی بمانیم، روزگار لجبازی کرد، ماندیم جایی میان گذشته و آینده، حالمان گرفته شد.

پ.ن: حال ما اما خوب است تو باور کن.

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 0:53

زندگی هرچقدر هم معادلاتش پیچیده باشد و شرایطش غیرقابل پیشبینی باشد اما دست آخر اگر یک برنامه ریزی درست پشت آن نباشد، زندگی بر پایه شانس و اقبال میشود و آن وقت اگر بر حسب اتفاق در جای نادرست قرار گرفتی حق اعتراض نداری! همین که بدانی برای رسیدن به آن تمام تلاشت را میکنی دیگر طبق برنامه پیش نرفتن همه

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 0:53

جنگیست نابرابر میان آدم ها و زندگی، جنگی که باید آنقدر قوی بشوی که روبرویش بایستی، قد علم کنی، تما قد جوری از خودت دفاع کنی که نتواند تو را از حرکت بایستاند...نتیجه جنگ همیشه به نفع آدمی اما نیست، گاهی آنقدر تلفات میدهی، روحت خورده میشود، جسمت آش و لاش میشود، اما باید بلند شوی، خودت را بتکانی، جل

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 0:53

داستان تازه از آن جا شروع میشود که ظرف زندگیت نه دیگر پر میشود و نه سرریز میشود و نه حتی خالی می ماند...همه چیز به اندازه و متعادل در ظرف داری جز یک چیز و آن هم "حال خوب" است...از یک جا در زندگی تفریح همان تفریحیست که روزی تا سرحد مرگ به تو هیجانی وارد کرد که صدای جیغ ها و خنده هایت حسرت به دل کودک

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 0:53

همیشه همه چیز آنطور که میخواهی نمیشود، همیشه همه چیز بر وفق مرادت پیش نمیرود... این ها را کسی عمیق میفهمد که یک بار تا ته چیزی را رفته باشد، ته عشق، ته احساسات، ته کار کردن، ته درس خواندن...فرق نمیکند که ته چه چیزی، مهم آن است که یک بار تا آخرش را رفته باشد و اما نرسیده باشد، یک بار از عمق وجودش خو

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 0:53

چشمانم را میبندم، کمی پیاده با چشمان بسته راه میروم، غرق میشوم، سرگیجه میگیرم ، حس میکنم تکیه گاهی میخواهم تا بتوانم برای لحظاتی دستم را به آن بگیرم و باز به این دنیا بازگردم، بوی عطر بهار نارنج مستم کرده، حس میکنم بهار را با تمام وجود نفس میکشم، درون ریه هایم میکشم ، دلم نمیخواهد چشمانم را باز کنم

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 0:53

باید جواب داد ، نباید همیشه سکوت کرد، نباید رخوت به جانت افتد و مرز بین پاسخ دادن و ندادنت گم بشود، اما برای کسی که جواب دادن و ندادنت فرق ندارد، چه فرق میکند، چه سکوت کرده باشی، چه تند و تند پشت هم حرف بافته باشی و گره های فرش دلت را باز کرده باشی داده باشی دستش...نمیفهمد...نمیخواهد که بفهمد...باید فرق را دانست، بین کسی که جوابت برایش مهم است و کسی که بی پاسخ ماندنش به معنی احترام بیشتر به طرفین است...

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 0:53

مثل رودخانه می مانند، آدم ها را میگویم، میتوانند عمیق باشند اما جوری زلالت و آرامششان جلبت کند که دلت بخواهد درونشان باشی و زندگی کنی، و میتوانند آنقدر سطحی باشند و کم عمق که دلت نخواهد حتی کشفشان کنی، از بس سر و تهشان مشخص است، از بس هربار همه چیزشان برایت رو بوده...

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 0:53

در حین انجام دادن کارهایم شروع به دیدن یکی از تدتاک هایی که در آرشیو داشتم کردم و آنقدر برایم جذاب بود که در حالی که دوبار دیدمش باز هم برای تمام دختران فرستادم تا ببینند. داستان از این قرار بود که در این تدتاک از برابری توانمندی زن و مرد در همه چیز حرف میزد و اما تفاوتی که زن ها دارند... زن ها به

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 0:53

یک دختر بیست واندی ساله هستم که از اول راهنمایی به طرق مختلف می نوشتم، دفترخاطرات، شعر، دل نوشته ، رمان ... عاشق نوشتن ، نقاشی، موسیقی و عکاسی هستم و بی اینا نمیتونم زندگی کنم و در کل دنیام با دنیای هنر و فانتزی و رویاپردازی گره خورده.دوران دبیرستانم وبلاگی داشتم که الان حتی اسمش رو هم یادم نیست، ب

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:36

باید به زوجهای تازه ازدواج کرده یاد بدهند هیچکس در دنیا بیشتر از همسرشان، آنها را دلخور و حتی منزجز نخواهد کرد. چون احتمالا زیادی به هم امید می بندند و توقع شان از همدیگر، بیش از مقداری است که از هر انسانی بر می آید. تنها راهی که زندگی مشترک می تواند موفق باشد این است که هیچ توقعی از آن نداشته باشی

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:36

یک روز که چشمت را باز میکنی و میفهمی که عاشق شده ای، عجیب ترین های ممکن برایت اتفاق می افتد. از همان روز دیگر تو، همان خود قبلیت نیست. مثل کرمی که از پیله اش بیرون آمده باشد و پروانه ای زیبا شده باشد، لطیف میشوی، بالت را به روی عشق و سرسبزیش می گشایی و بال میزنی ... مهربان تر، شاداب تر میشوی و دلت

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:36

روزى براى دخترم خواهم نوشت که براى مستقل بودن باید آنقدر قوى، قدرتمند و ثروتمند باشى از هر لحاظ تا کسى نتواند تو را خم کند! آنقدر با اعتماد بنفس ظاهر شوى که هیچکس نتواند از تو در ذهنش موجودى ضعیف یا نیازمند متصور شود و آنقدر با احساس زندگى کنى که هیچکس نتواند منابع عشقت از کائنات را از تو دریغ بدار

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:36

امروز در حالی که خانوم همکار تند و تند از خریدهای مارک و قیمتی خودش میگفت، من داشتم تند تند به کارام رسیدگی می کردم و با خودم فکر میکردم واقعا این همه خرید رو کجا جا میده!؟ یادم به خانوم مسنی افتاده بود که سال ها زباله توی خونش انبار کرده بود و همسایه ها از بوی ناخوشایند پلیس را خبر کرده بودند. همی

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:36

شاید که تو به گذشته ات وفادار نمانی...اما گذشته به تو خوب وفادار می ماند.همیشه همینطور است، یک مشت خاطرات هی توی سرت می کوبد، می آید و می رود ، تاریکخانه ذهنت میشود محل عبور و مرورشان ، ان وقت است که میفهمی گذشته ودلتنگی دویار وفادار دیروز و امروزند که تا همیشه وفاداریشان به تو باقی می ماند. آن وقت

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:36

ذهن های ما پراز وسواس است، پر از ترس و تردید ، پر از دلهره های بی پایان، دل آشوب هایی از روابطمان، از رفتن ها و آمدن ها...علتش؟ هنوز هم کسی نمیداند که آدمی وقتی ریشه اش در زمین محکم شده باشد، وقتی خوب خودش را شناخته باشد، چرا باید پای احساسش که به میان می آید تاب یک وزش باد نسبتا ملایم را هم نداشته

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:36

آدم است دیگر، گاهی برمیدارد خودش را متلاشی میکند، با خودش میجنگد تا آستانه با خاک یکسان شدن ، درست مثل ارگ بم، خشت به خشت وجودش را ویران میکند... آن وقت است که می نشیند میان ویرانه های خودش دنبال کورسوی امیدی میگردد، دنبال همان چیزهایی که گم شدند در وجودش، دنبال همان احساسی که یکهو ویران شد...مثل س

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:36

من ارگ بــم و خشت به خشتم متلاشی تو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشی این تاول و تبخال و دهان سوختگیها از آه زیــــاد است ، نــه از خوردن آشی از تُنگ پریدیم به امید رهایـــی ناکام تقلایی و بیهوده تلاشی یک بار شده بر جگرم زخـــم نکاری؟ یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟ هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کرد

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:36

یک دختر بیست واندی ساله هستم که از اول راهنمایی به طرق مختلف می نوشتم، دفترخاطرات، شعر، دل نوشته ، رمان ... عاشق نوشتن ، نقاشی، موسیقی و عکاسی هستم و بی اینا نمیتونم زندگی کنم و در کل دنیام با دنیای هنر و فانتزی و رویاپردازی گره خورده.دوران دبیرستانم وبلاگی داشتم که الان حتی اسمش رو هم یادم نیست، ب

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 16:41

یک روز صب از خواب بیدار میشوی و در حالی که شب قبلش تا دمادم صب چشمانت خیس بوده اند، احساس درد شدیدی تمام سرت را فرا گرفته است، آن وقت با خودت فکر میکنی کودک درونت تمام مدت در حال التماس بوده که بزرگ نشود و اما تو این بار هم مجبور میشوی کمی از دنیای آدم بزرگ ها برایش بگویی و یک دفعه بزرگ ترش کنی...

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 16:41

گاهی ز فکروخیال، بیزار زخواب میشوم

فکرت هجوم میبرد، در تب وتاب میشوم

گاهی ازخودمْ ازعشقْ ازهر چه روی زمینْ

هست بیزار و خالی ز رنگ و آب میشوم

گاهی دلم هوای آسمان پرستاره خلوتم کند

خالی ز هرچه ولبریز ازهوای ناب میشوم

#فاطمه

سی ام اردیبهشت نود و شش

ساعت 29 دقیقه بامداد

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 16:41

شما را به خدا بگذارید یک زن حرف بزند، آزادش نگذارید به وقت ناراحتیش تا خودش با خودِ غمگینش روبرو بشود... میدانی؟ زن ها ناراحت که باشند با خودِ غمگینشان اگر روبرو شوند، دیگر انتهای داستان نامشخص است... خسته میشوند از دست خودشان، جنگیدن را کنار میگذارندو خودشان را کول میکنندو تا دم خاموشی همه زندگی پ

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 16:41

با دوستی حرف میزدیم بر سر بازی احساسات و تقابلش با عقل. بعد از کلی حرف و بحث به اینجا رسید که "اما ما دختریم و احساساتی تر". راستش این حرفو قبول دارم تا اونجا که این بازی احساساتی تر فقط مشمول عشق به یه پسر نوعی نشه! میشه احساساتی بود اما در مسیری که دلت میخواد این احساس رو قرار داد. یکی احساساتش ر

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 16:41

هیجان اول هررابطه ای که نه تو میدانی دوستت دارد و نه او میداند که دوستش داری با هیچ چیز قابل مقایسه نیست.همان وقت هایی که احساسات در صندوقچه قلب طرفین درست همانند کرمی میشوند درون پیله خود...زمان میگذرد و اما طول میکشد تا به ثمر نشیند، پروانه ای زاده بشود و سراز درون پیله خود برون آورد و بال پروازش تکان تکان بخورد...به گمانم که باید مراقب پیله احساساتت باشی که تا پروانه شدن مسیریست که هرخطایش تو را از پروانه شدن باز میدارد...

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 16:41

باید زمان بگذرد تا بدانى خاطراتى که گذشت، چقدر از تو آدمى قوى تر، محکم تر ساخته. باید زمان بگذرد تا بدانى آدم هایى که یک روز اگر خواستى از آدمى یاد کنى تنها به عنوان خاطره ای دور از او نقل قول کنی یا کسى که همچنان در دل و جانت باقیست... مهم است که از آدم ها، از خاطراتت چطور یاد میکنى... هنوز آن آدم

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 16:41

عشق اینطور نیست که یک صبح چشمانت را باز کنی و بفهمی عاشق شده ای، این عشق بی تناسب است، غیرمنطقیست، اما یک بار درست میانه های شب وقتی ساعت از سه نیمه شب گذشته است، بیدار میشوی و با خودت هی مرور میکنی، هی مرور میکنی خاطراتی را که تو را پرت میکند وسط یک عشق ، وسط دوست داشتنی که یکهو پدید نیامد، یک دف

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 16:41

هر رابطه نوپایی روی زمین نهالیست که باید مراقبش بود...هر رابطه ای روی زمین، پایه هایی دارد همچون عشق، وفاداری، باورپذیری، صداقت، اعتماد و تعهد و تقدس که فقدان هرکدامشان پایه های رابطه را لق میکند، اصلا میشود درست شبیه میزی چهارپایه که سه پایه داشته باشد و فروبریزد...باید مراقبت کرد از نهال رابطه ای

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 16:41

شازده کوچولو گفت: «اهلی کردن» یعنی چه؟ روباه گفت: این چیزی است که امروزه دارد فراموش می شود. یعنی «پیوند بستن»... - پیوند بستن؟ روباه گفت: البته. مثلاْ تو برای من هنوز پسربچه ای بیشتر نیستی، مثل صدهزار پسربچه ی دیگر. نه من به تو احتیاج دارم و نه تو به من احتیاج داری. من هم برای تو روباهی بیشتر نی

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 16:41

صفحه بندی